تبليغاتX

من بی تو
سلام

بالاخره بعد از سالها برگشتم  و با دستی پر.

فکر نمیکردم که بعد از این همه سال وقفه بتونم همه چیز را از اول شروع کنم اما شد و به لطف خداوند از یک هفته دیگه دوباره من و بیمارستان با شروعی جدید و به لطف خدا اولین گام در جهت پیشرفت جدید.

تو تمام این مدت خداوند لحظه ای تنهام نذاشت و لطف و مهربانیش همیشه شامل حالم بود. از خودش میخوام که کمک کنه که همچنان راهی را برم که اون میخواد .

دیگه پر رنگتر میشم اینجا. تصمیم دارم بیشتر بنویسم و شاید کلاْ جور دیگه ای بنویسم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 3:7 توسط من بی تو |

درسم هنوز رو دور نیافتاده اما شروع کردم.

دارم سعی خودمو میکنم. میدونم نمیشه یه دفعه شروع کرد برای همین فعلاً از روزی ۲ ساعت شروع کردم بعد از کار روزانه مشغول خواندن میشم.

نوبت گرفتم برای موهام اما هنوز همچنان بلند هستند ، این هفته نوبت آرایشگاهه که برم.

۲-۳ دست لباس خریدم که خیلی وقت بود اصلاً  حوصله اش را نداشتم. اما احساس میکنم به یک کم توجه از طرف خودم ضرورت دارم.

هر روز کالری مصرفی روزانه ام را می نویسم. هنوز وزن نکردم خودمو بعد از یک هفته . دوشنبه باید وزن کنم ببینم چقدر تغییر کردم.

و فعلاً ورزش روزانه به ۳۰ دقیقه رسیده.

 این هفته چقدر خوابش را دیدم اما بر عکس همیشه خوشحال بود. یک بارم خواب دیدم که ازم میخواد  کت شلوار عروسیش  را انتخاب کنم که با هم رفتیم براش خریدیم ، خیلی خوب بود . احساس میکنم این تغییر مثبت من روی اونم تاثیر گذاشته و یک کمی اون را هم از بندها آزاد کرده. خدایا شکرت. خودت بهترین ها را نصیبش کن و من را هم کمک کن تو راهی که انتخاب کردم که سربلند بیرون بیام.

پروانه سفید عزیز ممنون که بهم سر میزنی هر جمله ات خیلی بهم روحیه میده. راستی خانمی از آینده رشته بیو تکنولوژی تو ایران چیزی میدونی؟ اگه میدونی ممنون میشم یه توضیحی بدی.

خب کم کم برم.  اینم  جدول کالری دیروزم.

 

Free Calorie Counter
my-calorie-counter.com
Cal Fat Sat Chl Sod Crb Fib Sug Pro
Breakfast
2 serving 1 packet Sweeteners, tabletop, aspartame, EQUAL, packets 7 0 0 0 0 2 0 2 0
1 cup (8 fl oz) Coffee, brewed from grounds, prepared with tap water 2 0 0 0 5 0 0 0 0
0.5 cookie (3" dia) Cookies, peanut butter, prepared from recipe 48 2 0 3 52 6 0 0 1
0.05 cup Milk, reduced fat, fluid, 2% milkfat, with added vitamin A 6 0 0 1 5 1 0 1 0
1 fruit (2-1/8" dia) Lemons, raw, without peel 17 0 0 0 1 5 2 1 1
0.1 portion ( yield from 1/2 lb raw meat ) Beef, ground, 90% lean meat / 10% fat, crumbles, cooked, pan-browned 35 2 1 14 13 0 0 0 4
115 4 1 18 76 14 2 4 6
Lunch
0.16 package 24.2 oz pizza Pizza, meat and vegetable topping, regular crust, frozen, cooked 315 16 5 18 633 29 3 0 13
315 16 5 18 633 29 3 0 13
Dinner
1 tablespoon Oil, olive, salad or cooking 119 14 2 0 0 0 0 0 0
0.1 1 order 102g KFC® - Potato Wedges 24 1 0 0 83 3 0 0 0
1 cup Rice, white, medium-grain, cooked 242 0 0 0 0 53 1 0 4
385 15 2 0 83 56 1 0 4
Snack
1 1 cookie 45g Subway® - Peanut Butter Cookie 220 12 4 10 200 26 1 16 4
1 5 crackers Premium® - Saltine Crackers, Original 60 2 0 0 180 10 0 13 4
20 grape, with seeds, yields Grapes, red or green (European type, such as Thompson seedless), raw 80 0 0 0 2 21 1 18 1
0.5 1 medium banana 126g Dole® - Banana - fresh produce 55 0 0 0 0 15 2 11 1
0.5 Serving - 1.8 OZ OH HENRY! - CANDY BAR - 1.8 OZ WRAPPER 115 5 2 3 63 16 1 15 3
530 19 6 13 445 88 5 73 13
Water Tracker
Totals
Target
Balance
1345
1200
145
54
30
24
14
12
2
49
170
121
1237
2400
1163
187
180
7
11
25
14
77
30
47
36
50
14
Cal Fat Sat Chl Sod Crb Fib Sug Pro
Activity
 
Totals 0                

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:22 توسط من بی تو |

خیلی فکر کردم

راهمو انتخاب کردم. همیشه بهش گفته بودم که اون تنها یار من تو زندگیمه و زندگیمو با کسی جز اون شریک نمیشم و قولی بود که روز اول بهش دادم در مقابل چیزی ازش نخواسته بودم و خوشحالم.

جاش همیشه میمونه برام و من میمونم و قولم و آنچه را سهم اون بود از زندگیم با هیچکس قسمت نمیکنم.

اما........

اما حق ندارم سهم خودم از زندگی را از بین ببرم. بعد از خزان حوادث و در پاییز ۸۸ به خودم فرصت دوباره زیستن دادم - فرصت دوباره دیدن.

دارم از اول شروع میکنم. به ۱۰ سال عمری که  رفت و بر نمیگرده نگاه نمیکنم به روز شایدم سال شایدم سالهای پیش رو می نگرم و به پیش می روم.

درسم را دوباره شروع میکنم و برای قبولی در تخصص سال آینده برنامه ریزی میکنم. میدونم که میتونم. تو این مدت هم که نکردم شاید کوتاهی از خودم بود شایدم ......

 

فعلاْ اولین امتحان ۲ ماه دیگه است . USMLE CK  از روز شنبه برنامه را که ریختم شروع میکنم و باهاش پیش میرم.

قراره تغییرات دیگه ای هم بیارم که  کلاْ از این حالت بیام بیرون. قراره برم موهامو کوتاه کوتاه کوتاه بزنم ُ و رژیمم را شروع کنم.

اینجا ورزنم و پیشرفتمو مینویسم شاید باعث بشه که بهتر پیش برم.

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن    دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

 

کار صواب باده پرستیست حافظا           برخیز و عزم جزم کار صواب کن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 16:11 توسط من بی تو |

 

امسال با تمام روسیاهی که به درگاهش داشتم ، بهم توفیق داد تا در جمع دوستانش و روسفیدانش باشم و همراه با اونها بخونم

 

الهم انی اسئلک باسمک یا ............

خدایا نمیدونم توفیق بندگیتو پیدا می کنم یا نه. نمیدونم چرا همش حس میکردم رمضان اخری که فرصت دارم  باهات حرف بزنم. یه چیزی ته دلم هست که ....... نمیدونم اما حس میکنم دارم به زور جسمم را میکشم یه وقتایی حس میکنم دیگه خسته تر از اونم که یک قدمم بردارم .....

هر باری که دعا میکردن خدایا این رمضان را رمضان اخر ما قرار مده ، یه نیرویی نمیذاشت آمین بگم. اما خدایا نتونستم حق رمضان را ان طوری که باید به جا بیارم.

دستم صرف به طرف تو بلنده خدایا ، نمگیم این رمضان را رمضان آخرم قرار نده تسلیمم به رضای خودت اما تا منو نبخشیدی و نیامرزیدی از این دنیا مبر دیگه اونجا تحمل تنهایی و دوری از تو رو ندارم.

الهی اظلمت نفسی و اظلمت ...................

بچه که بودم همش شاکی بودم که چرا تنهام  همش به خدا میگفتم حالا که تنهام سرمو میذارم رو شونه های خودت و شکایت همه را بهش میکردم  .خیلی وقتا هم همونجوری خوابم میبرد.

خدایا دلم شونه هاتو میخواد که دل سیر گریه کنم. و این بار از دست خودم بهت شکایت کنم. خدایا یادته همش میگفتم من از تنهایی می ترسم ، میگفتم  من بزرگ بشم ۱۰ تا بچه میارم که نه اونها تنها باشند نه من . همش ازت میخواستم هیچوقت تنهام نذارییی

خدا من از غربت بی کسی بدجوری هنوزم میترسم. اما هر لحظه دارم حسش میکنم. خدایا اون دوستی که  تنها در گوشه بیمارستان جان داد ، بدجوری تکانم داد . خدایا من از تنهایی میترسم ، اگه قراره تنها بمونم ، خدایا طوری منو ببر که نفهمم که لحظات آخر عمر غم تنهایی و غربت را نچشم.

 میدونم هر لجظه خودت با منی ، اما منم یه بنده ضعیفتم منم  از متکلم وحده بودن با تو خسته شدم خدایا یه وقتایی دلم میخواد یکی هم  جوابمو جوری بده که با گوش سر بشنوم نه با گوش دل.

خدااااااااااااااااااااااا از تنهاییییییی متنفرم  از تنهاییییییی وحشت دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 5:19 توسط من بی تو |

تنها کاری که میتونم برات بکنم تو این شبها دعا است.

از خدا خواستم آخرین روزهای تنهاییت باشه و خداوند همراهی بهت بده که قدر همه خوبیهاتو بدونه. همراهی که همه آن آرزوهایی رو که برای بقیه داری بتونه برات فراهم کنه.

از صمیم قلبم از خدا خواستم تا همیشه خوشبخت باشی و خداوند منو بخاطر تمام کمیهایی که برات گذاشتم و تمام لحظات تلخی که برات ایجاد کردم ببخشه.میدونم خیلی اذیتت کردم. اما بخاطر همه خوبیهات از خدا میخوام که بهترین خوبیهای دنیا را نصیبت کنه.

یادته از مکه که برام زنگ زدی گفتی چی برات دعا کنم - گفتم من جز یه دعا چیزی ندارم. و الان هم همینه این دعای اول و آخرمه برات .

 یادته گفتی برات دعا میکنم خوشبخت باشی و با جدمون محشور بشی - گفتم خوشبختی تو برام کافیه اما اون قسمت دوم رو کاش دعا میکردی زودتر بهش برسم.

اما یادت باشه باز هم مثل آخرین باری که باهات حرف زدم - باز برات تکرار میکنم تو باید به جای هردومون خوشبخت بشی و از خدا میخوام سهم زندگی و خوشی من همش مال تو باشه بهترینم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:11 توسط من بی تو |

روزت مبارک گلم

این روزو  تا دم مرگ هم فراموش نمیکنم. یادته همه چیز با تبریک همین روز شروع شد ؟

میشه من یه بار دیگه به خودت تبریک بگم؟

چرا من از روز اول همیشه خداوند آرامش رسیدنت را تو دلم گذاشته اما .........

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:13 توسط من بی تو |

ماه رمضون هم رسید ، ماه برکت و رحمت خداوند.

یاد اون ماه رمضون - شب ۲۱ که من بعد از کشیک میخواستم برم احیاء اما نشد . جا موندم از بقیه و موندم همونجا  قران میخوندم که صدای تو و  خنده هات از بیرون دیونه ام کرده بود - چقدر زجه زده بودم چقدر از خدا خواسته بودم که محبتت را از دلم بیرون کنه. اما بعد از مدتها حتی صدای خنده هات رو هم میشناختم. اون شب خداوند منو به احیا راه نداده بود که صدای تورو بشنوم و خرد بشم.

بعد ها که تسلیم همه این چیزها شدم. یادته روز قبل از ماه رمضون با هم بودیم  ( اولین و آخرین بار ) بهت گفتم چقدر دوست دارم روزه بگیری یادته ؟

یادته چه آرزوهای کوچکی داشتم برای زندگیم اما آدم آرزوهاش هرچی کوچکتره انگار دست نیافتنی تره.

فکرشو بکن - خدا منو تبعید کرد این سر دنیا ولی محبت پاک و صادقانه چیزی نیست که از بین بره نه ؟

هنوز هم که هنوزه هر روز برام انگار روز اولیه که ازت دورم.

چقدر خواسته هامون کوچک بود یادته ؟ به هفته یه ایمیل راضی بودم  با اینکه میدونستم دیر به دیر میای اما از لحظه ای که ایمیل میفرستادم روزی ۱۰۰ بار میومدم چک میکردم که خوندیش یا نه ؟

ایمیل مشترکمون. میدونی تو این دو ماهه که پسوردشو ندارم مثل مادری که بچه اش را از دست داده سردرگمم.

تو هم خیلی سختی کشیدی ، ایکاش زندگی جور دیگه ای میبود.

زندگی ناجوانمردانه داره انتقام میگیره اما نمیدونم انتقام چیو ؟

هنوز هم هر ماه رمضون به این امیدم که ماه رمضون دیگه در کنار هم افطار میکنیم سحر بیدار میشیم. اما من چی ساده ام.

امسالم نمیتونم بهش فکر نکنم. نمیتونم قبول کنم که رفتی و نمیتونم قبول کنم که سال دیگه ماه رمضان در کنار کس دیگه ای هستی.  یادته همیشه برای خوشبختیت دعا میکردم ، یادته میگفتم با هرکسی که خوشبختی باشی من راضیم. الان هم همینطوره من مطمئن باشم تو خوشبختی از خدا چیز دیگه ای نمیخوام.

اما بذار یه چیزو اعتراف کنم. با شناختی که از خودت و خواسته هات دارم ، میدونم بهترین کسی که میتونه خوشبختت کنه منم. میدونم که همونجوری که تو خوشبختی را تعریف میکنی میتونم برات فراهمش کنم.

هنوز هر روز از خدا تو رو دوباره میخوام. میدونی بدجوری پشتم خالیه ، بدجوری تکیه گاهمو از دست دادم. بهت گفتم تنها مرد زندگیم بودی و تنها مرد زندگیم خواهی ماند هر جا باشی.

خدایا تو که گفتی جواب دلهای شکسته را میدی ، تو که اینهمه بهم نزدیکی ، خدایا صدامو بشنو ، خدایا دیگه کم آوردم دیگه طاقتم تمومه .

الهی و ربی من لی غیرک

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:34 توسط من بی تو |

 

نمی دونم شاید یه روزی همه چیزو اینجا نوشتم. شایدم نه . فعلاً که با خودم درگیرم.

میدونی باورم نمیشه که ۱۰ سال لحظه به لحظه برای خوشبختیت دعا کرده باشم و حالا من جواب خوشبختیت نباشم. نمیتونم باور کنم که کس دیگری میتونه بیشتر از من تو و خانواده ات را خوشبخت کنه.

فقط با تمام وجود از خدا میخوام که انتخاب اشتباه نکنی و از خدا میخوام بهترین ها رو نصیبت کنه و خودت و خانوادت را خوشبخت کنه.

هنوز رفتنت را باورم نشده. بهم حق بده. ۱۰ سال عمری نیست که در یکی دو روز فراموشش کنی. ۱۰ سال لحظه لحظه را یه امید روزی که با تو زندگی کنم گذروندم حالا بهم فرصت بده تا بی تو بودن را بی تو تحمل کنم.

هنوز منتظرم اون چیزی را که از دید من و تو بن بست بود خداوند خودش برداره و برگردی. نگو تو " انكار " به سر ميبري .نه من به قدرتی بالاتر از قدرت خودم و تو اعتقاد دارم. به همون قدرتی که محبت بین من و تو را ایجاد کرد صداقت و پاکی را که بعد از ۱۰ سال دوری بعد از ۱۰ سال ندیدن هنوز قلبم برای تو بزنه و هنوز هر شب ازش بخوام که این دوری را تموم کنه.

کاش برگردی. کاش یه روزی بیام اینجا بنویسم که برگشتی که خداوند جواب همه دعاهامو داده.  کاش میدونستی برای حتی یک ثانیه هم نمیتونم فکر نبودنت را بکنم.

با اینکه برای همیشه باهام خداحافظی کردی ، با اینکه گفتی خیلی زود میخوای ازدواج کنی ، اما من منتظرم که برگردی. میدونم که برمیگردی برای همین دارم تحمل میکنم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:0 توسط من بی تو |

سلام

اين اولين روزیه که میخوام بنویسم.  بدجوری از همه چیز و همه جا بریدم. تو دفتر خاطراتمم دیگه احساس امنیت نمیکنم. نمیدونم اینجا تا چه حد بتونم بنویسم .

 

اما حداقل شاید کمکم کنه از این بغضی که دارم خلاص شم. شاید راه نفسم باز بشه برای نفس کشیدن.

آسون نیست بعد از ۱۰ سال انتظار با یک خدا حافظ ساده همه آرزوها و خواب و خیالهای زندگیت تموم بشن.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:40 توسط من بی تو |